متن عربی با اعراب

فَتَبَيَّنَ أَنَّ الْكَلَامَ الْفَصِيحَ كَلَامٌ حَسَنٌ يَسْهُلُ النُّطْقُ بِهِ، وَيُفْهَمُ مَعْنَاهُ، وَيُوَافِقُ الْقِيَاسَ النَّحْوِيَّ، مَعَ فَصَاحَةِ كَلِمَاتِهِ.

فَصَاحَةُ الْمُتَكَلِّمِ

عَرَّفُوا فَصَاحَةَ الْمُتَكَلِّمِ بِأَنَّهَا مَلَكَةٌ يَقْتَدِرُ بِهَا صَاحِبُهَا عَلَى التَّعْبِيرِ عَنِ الْمَقْصُودِ بِكَلَامٍ فَصِيحٍ فِي أَيِّ غَرَضٍ كَانَ.
وَالْمَلَكَةُ: كَيْفِيَّةٌ رَاسِخَةٌ فِي النَّفْسِ تُوجِبُ صُدُورَ الْفِعْلِ الْمُنَاسِبِ لَهَا عَنْ صَاحِبِهَا بِسُهُولَةٍ.
وَفِي تَعْرِيفِ الْفَصَاحَةِ بِالْمَلَكَةِ دَلَالَةٌ عَلَى أَنَّ الْمُتَكَلِّمَ فَصِيحٌ إِذَا وُجِدَتْ فِيهِ تِلْكَ الْمَلَكَةُ، وَإِنْ لَمْ يَتَكَلَّمْ بَعْدُ.

تَمَارِينُ

۱. عَرِّفِ الْغَرَابَةَ، وَمُخَالَفَةَ الْقِيَاسِ، وَضَعْفَ التَّأْلِيفِ.
۲. بَيِّنِ الْعُيُوبَ الَّتِي أَخَلَّتْ بِفَصَاحَةِ الْكَلِمَاتِ فِيمَا يَأْتِي:
قَالَ يَحْيَى بْنُ يَعْمَرَ لِرَجُلٍ حَكَّمَتْهُ امْرَأَتُهُ إِلَيْهِ:
«أَنْتَ سَائِلُكَ ثَمَنُ شُكْرِهَا وَشِبْرِكَ، أَخَذْتَ تَطُلُّهَا وَتُضَلِّلُهَا؟»
۳. بَيِّنِ الْعُيُوبَ الَّتِي أَخَلَّتْ بِفَصَاحَةِ الْكَلَامِ فِيمَا يَأْتِي:
وَمَا مِثْلُهُ فِي النَّاسِ إِلَّا مُمَلَّكًا / أَبُوهُ حَيٌّ أُمُّهُ حَيٌّ يُقَارِبُهُ
وَأَزْوَرُ مَنْ كَانَ لَهُ زَائِرًا / وَعَافَ عَافِي الْعُرْفِ عِرْفَانَهُ

پاورقی

الشُّكْرُ: رضایت.
الشِّبْرُ: نکاح.
تَطُلُّها: در ازبین‌بردن حقّ او می‌کوشی.
تُضَلِّلُها: چیز اندک و ناچیز به او می‌دهی.

ترجمهٔ روان

روشن شد که سخن فصیح، سخنی نیکوست که تلفظش آسان باشد، معنایش به‌روشنی فهمیده شود، با قواعد نحو سازگار باشد و واژه‌هایش نیز فصیح باشند.
فصاحت گوینده، تواناییِ پایدار او برای بیان مقصود با سخنی فصیح، در هر موضوعی است.
«ملکه» صفتی ریشه‌دار در جان انسان است که باعث می‌شود کار متناسب با آن صفت، به‌آسانی از او صادر شود. پس کسی که این توانایی پایدار را دارد، فصیح است؛ حتی اگر هنوز سخنی نگفته باشد.

ترجمهٔ تمرین‌ها

۱. غرابت، مخالفت با قیاس و ضعف تألیف را تعریف کنید.
۲. عیب‌هایی را که فصاحت واژه‌ها را از بین برده‌اند، در نمونهٔ داده‌شده مشخص کنید.
۳. عیب‌هایی را که فصاحت کلام را از بین برده‌اند، در دو بیت مشخص کنید.
ترجمهٔ بیت نخست:
«در میان مردم، همانند او جز پادشاهی نیست؛ پدرش زنده است و مادرش نیز زنده و به او نزدیک است.»
رابطهٔ بیت نخست با درس: ترتیب اجزای جمله و ارجاع ضمیرها چنان پیچیده است که دریافت مقصود را دشوار می‌کند؛ پس نمونه‌ای از تعقید لفظی و ضعف در تألیف کلام است.
ترجمهٔ بیت دوم:
«از کسی که به دیدار او رفته است دوری می‌کنم، و بخشنده‌ای که بخشش را می‌شناسد، از شناختِ بخشش خودداری می‌کند.»
رابطهٔ بیت دوم با درس: تکرارهای نزدیکِ «أزور»، «زائرًا»، «عاف»، «عافي»، «العرف» و «عرفانه» کلام را سنگین کرده است؛ بنابراین شاهدی برای کثرت تکرار و تنافر کلمات است.

شرح

فصاحتِ واژه، فصاحتِ جمله و فصاحتِ گوینده سه سطح متفاوت‌اند.
فصاحت متکلم، تنها یک جملهٔ خوب گفتن نیست؛ مهارتی درونی و پایدار است که شخص بتواند در موقعیت‌های گوناگون، سخنی فصیح تولید کند.
به همین سبب، شاعر، خطیب یا نویسنده‌ای که گاه‌به‌گاه جمله‌ای زیبا می‌گوید، لزوماً فصیح به شمار نمی‌آید؛ فصاحت باید به «ملکه» تبدیل شده باشد.