متن عربی با اعراب

إِيجَازُهُ أَوْ مُسَاوَاتُهُ، فَالْمَدْحُ حَالٌ وَمَقَامٌ، وَالْإِطْنَابُ مُقْتَضَى الْحَالِ.
فَإِنْ أَجَابَ الْمُتَكَلِّمُ الدَّاعِيَ، وَأَوْرَدَ كَلَامَهُ الْفَصِيحَ مُطَابِقًا لِمُقْتَضَاهُ ـ بِأَنْ أَطْنَبَ فِي مَقَامِ الْمَدْحِ مَثَلًا ـ يَكُونُ كَلَامُهُ بَلِيغًا، وَإِلَّا فَلَا.
اُنْظُرْ إِلَى هٰذِهِ الْآيَةِ: >﴿يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ﴾ [ق: ۳۰].
وَقُلْ لِي: هَلْ تَتَصَوَّرُ بَيَانًا أَحْسَنَ مِنْ بَيَانِهِ سُبْحَانَهُ فِي إِفَادَةِ أَنَّ جَهَنَّمَ وَاسِعَةٌ، وَأَنَّهَا لَا تَمْتَلِئُ مَعَ كَثْرَةِ مَنْ يُلْقَى فِيهَا مِنَ الْمُجْرِمِينَ، وَالشَّيَاطِينِ، وَالْكُفَّارِ، وَالْمُنَافِقِينَ؟ فَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ لَمْ يَقُلْ: جَهَنَّمُ وَاسِعَةٌ، بَلْ عَبَّرَ عَنْهَا بِسُؤَالٍ وَجَوَابٍ، وَالِاسْتِفْهَامُ مِنْهُ تَعَالَى لَيْسَ بِحَقِيقِيٍّ، بَلْ تَقْرِيرِيٌّ.
وَانْظُرْ إِلَى حَلَاوَةِ الْجَوَابِ؛ فَإِنَّهُ لَا يَكُونُ بِقَوْلِ: «لَا» أَوْ «لَمْ أَمْتَلِئْ»، بَلْ جَاءَ عَلَى صِيغَةِ السُّؤَالِ، فَإِنَّهَا تَقُولُ مُشَبَّهَةً بِجَائِعٍ نَهِمٍ لَمْ يَشْبَعْ بَعْدُ: هَلْ مِنْ مَزِيدٍ؟
فَاتَّضَحَ أَنَّ:
الْحَالُ: هُوَ الْأَمْرُ الدَّاعِي لِلْمُتَكَلِّمِ إِلَى أَنْ يُورِدَ كَلَامَهُ عَلَى صُورَةٍ مَخْصُوصَةٍ دُونَ أُخْرَى.
وَمُقْتَضَى الْحَالِ: هُوَ الصُّورَةُ الْمَخْصُوصَةُ الْمَدْعُوُّ إِلَيْهَا.
وَالْبَلَاغَةُ: هِيَ مُطَابَقَةُ الْكَلَامِ الْفَصِيحِ لِمُقْتَضَى الْحَالِ.
وَالْكَلَامُ الْبَلِيغُ: هُوَ الْكَلَامُ الْفَصِيحُ الْمُطَابِقُ لِمُقْتَضَى الْحَالِ.

بَلَاغَةُ الْمُتَكَلِّمِ

وَالْبَلَاغَةُ فِي الْمُتَكَلِّمِ مَلَكَةٌ فِي النَّفْسِ يَقْتَدِرُ بِهَا صَاحِبُهَا عَلَى التَّعْبِيرِ عَنِ الْمَقْصُودِ بِكَلَامٍ بَلِيغٍ فِي أَيِّ مَعْنًى قَصَدَهُ.
وَحَيْثُ إِنَّ الْفَصَاحَةَ وَالْبَلَاغَةَ مِنَ الْأُمُورِ الْمُشَكَّكَةِ الْقَابِلَةِ لِلتَّفَاضُلِ، فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا…

پاورقی‌ها

۱. مقتضای حال در حقیقت همان ویژگیِ کلیِ سخن است که متکلم با توجه به موقعیت، آن را انتخاب می‌کند؛ مانند تقدیم و تأخیر، تعریف و تنکیر، و مانند آن‌ها.
۲. مقتضای حال، از سخنِ گوینده شناخته می‌شود.

ترجمهٔ روان

بلندگویی، کوتاه‌گویی یا میانه‌گویی در سخن، به موقعیت بستگی دارد. در مقام ستایش، «مدح» حال و مقام است و معمولاً تفصیل‌دادن سخن، مقتضای آن موقعیت است.
اگر گوینده به اقتضای موقعیت پاسخ دهد و سخن فصیح خود را مطابق آن بیاورد ـ مثلاً در مقام مدح، با تفصیل سخن بگوید ـ کلامش بلیغ است؛ وگرنه بلیغ نیست.
به این آیه نگاه کنید: «روزی که به جهنم می‌گوییم: آیا پُر شدی؟ و جهنم می‌گوید: آیا باز هم افزونی هست؟»
آیا بیانی رساتر از این برای نشان‌دادنِ گستردگی جهنم و پرنشدن آن، با وجود کثرتِ مجرمان، شیاطین، کافران و منافقان، می‌توان تصور کرد؟ خداوند فقط نگفته است: «جهنم وسیع است»؛ بلکه آن را در قالب پرسش و پاسخ بیان کرده است. پرسش خداوند، پرسشِ واقعی برای دانستن نیست؛ بلکه برای تثبیت و تأکیدِ حقیقت است.
پاسخ جهنم نیز بسیار گویاست: به‌جای آن‌که بگوید «نه، پُر نشده‌ام»، با لحنِ پرسشی می‌گوید: «آیا باز هم افزونی هست؟»؛ گویی انسانی بسیار گرسنه است که هنوز سیر نشده است.
پس روشن شد که:
حال: موقعیتی است که گوینده را به انتخاب یک شکل خاص از سخن، نه شکل دیگر، دعوت می‌کند.
مقتضای حال: همان شکل ویژه‌ای است که آن موقعیت، گوینده را به انتخابش فرا می‌خواند.
بلاغت: هماهنگیِ سخن فصیح با مقتضای حال است.
کلام بلیغ: سخن فصیحی است که با مقتضای حال هماهنگ باشد.

بلاغت متکلم

بلاغت در گوینده، تواناییِ پایدارِ او برای بیان مقصود با سخنی بلیغ، در هر معنایی است که بخواهد بیان کند.

شرح


المدح / ستایش در این صفحه نمونه‌ای از «حال» است. در چنین موقعیتی، ذکرِ چند فضیلت و توضیح بیشتر معمولاً مناسب‌تر از اختصار است.آیهٔ «هَلْ مِنْ مَزِيدٍ» نمونهٔ بلاغت است؛ چون شکل گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ، معنای وسعت و سیری‌ناپذیری جهنم را بسیار اثرگذارتر از یک گزارش ساده منتقل می‌کند.استفهام تقریری پرسشی است که هدفش دریافت پاسخ تازه نیست؛ بلکه تثبیت و برجسته‌کردنِ یک حقیقت نزد مخاطب است.فصاحت و بلاغت درجه‌دارند؛ یعنی گویندگان و متن‌ها می‌توانند در فصاحت و بلاغت، رتبه‌های متفاوت داشته باشند.