وقتی می‌گوییم خدا یکی است، نباید او را مانند یکی از افراد یک مجموعه تصور کنیم. «یکی» در مورد خداوند، معنای عددی و قابل‌شمارش ندارد.
وحدت عددی یعنی چیزی یکی باشد و بتوان در برابر آن، فرد دوم و سوم را فرض کرد؛ مانند زید که یکی از افراد نوع انسان است و در برابر او عمرو و خالد قابل تصورند.
اما خداوند در برابر موجود دیگری قرار ندارد تا «یکی از دو» یا «یکی از چند» باشد. او حقیقتی است که همهٔ موجودات به او وابسته‌اند، درحالی‌که خود به هیچ موجودی وابسته نیست.
مشرکان نیز اصل وجود خدا را به‌کلی انکار نمی‌کردند؛ مشکل آنان این بود که برای خداوند در کنار بت‌ها و معبودهای ساختگی، جایگاهی مشابه تصور می‌کردند. به همین جهت، دعوت پیامبر را چنین شگفت می‌دانستند:
«أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا»
آنان گمان می‌کردند توحید یعنی از میان چند خدا، یکی را انتخاب کنیم. اما قرآن می‌گوید هیچ‌یک از آن معبودهای فرضی، در اصل الوهیت سهمی ندارند.
توحید حقیقی یعنی نفی هرگونه استقلال از غیر خدا؛ نه فقط نفی بت‌های سنگی و چوبی، بلکه نفی هر مبدأ مستقل در ذات، صفات، افعال، تشریع و عبادت.