برای توضیح وحدت الهی از اصطلاح «وحدت بالصرافه» استفاده شده است.
مقصود از این تعبیر آن است که خداوند وجودی خالص، بسیط و نامحدود است؛ وجودی که هیچ حدّ ماهوی، نقص یا ترکیبی در آن راه ندارد.
در وحدت عددی، موجودی را در نظر می‌گیریم که در برابرش مشابه و نظیر قابل تصور است. اما در وحدت بالصرافه، فرضِ موجود دوم نیز به همان حقیقت بازمی‌گردد؛ زیرا اگر دو وجود مطلق و نامحدود فرض کنیم، هرکدام باید از دیگری متمایز و محدود باشد، و چیزی که محدود شد، دیگر وجود مطلق و صرف نخواهد بود.
در توضیح این مطلب، از مفهوم «صرف‌الوجود» استفاده می‌شود: وجودی که کامل‌تر از آن قابل تصور نیست و همهٔ کمالات وجودی را دربر دارد.
این بدان معنا نیست که مخلوقات عین ذات خداوند هستند؛ بلکه معنایش این است که هر کمالی که در مخلوق دیده می‌شود، به صورت محدود و وابسته، پرتوی از کمال مطلق الهی است.
ازاین‌رو، خداوند علم دارد، اما علم او مانند علم مخلوق نیست؛ قدرت دارد، اما قدرت او محدود و اکتسابی نیست؛ حیات دارد، اما حیات او وابسته به جسم و شرایط نیست.