در بحث فناوری معمولاً چهار نگاه اصلی دیده می‌شود.
نگاه نخست، ابزارانگاری است: فناوری را وسیله‌ای خنثی می‌داند که خوب یا بد بودنش فقط به استفاده‌کننده بستگی دارد.
نگاه دوم، جبر فناوری است؛ گویی فناوری مسیر مستقلی دارد و انسان ناچار است خود را با آن تطبیق دهد.
نگاه سوم، ذات‌انگاری یا ارزش‌بار بودن فناوری است که می‌گوید طراحی هر فناوری، برخی ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی را تقویت می‌کند.
نگاه چهارم، ساخت اجتماعی فناوری است؛ یعنی فناوری محصول تعامل دانش، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و نیازهای اجتماعی است.
هر کدام از این دیدگاه‌ها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد. یک چاقوی ساده، نسبت به یک شبکهٔ اجتماعی، پیچیدگی مدیریتی بسیار کم‌تری دارد و کاربر نقش مستقیم‌تری در نتیجه دارد. اما شبکهٔ اجتماعی با پیشنهاد محتوا، اعلان، رتبه‌بندی، قوانین عضویت و مدل درآمدی، رفتار را تا حدی جهت می‌دهد. کاربر انتخاب می‌کند، ولی انتخاب او در محیطی از پیش طراحی‌شده انجام می‌شود.
برای تحلیل دقیق باید میان علم، فناوری، محصول و مصرف تفاوت بگذاریم. علم، شناخت منظم جهان است؛ فناوری، دانش و فرایند تبدیل این شناخت به توانایی و محصول؛ محصول، چیزی که در اختیار کاربر قرار می‌گیرد؛ و مصرف، شیوه‌ای که انسان از آن بهره می‌برد. نقد یک محصول نامناسب، به‌تنهایی نه اثبات‌کنندهٔ بد بودن کل فناوری است و نه مسئولیت سازنده و مدیر را از میان می‌برد.
پس پاسخ متعادل این است: فناوری «کاملاً خنثی» نیست، چون طراحی و معماری آن بر رفتار اثر می‌گذارد؛ اما «کاملاً جبری» هم نیست، چون انسان و نهادها می‌توانند آن را اصلاح، قانون‌گذاری و بومی‌سازی کنند.
سؤال درست این نیست که فناوری ذاتاً خوب است یا بد؛ سؤال این است که چه نیازی را پاسخ می‌دهد، چه کسی آن را طراحی کرده، چه انتخاب‌هایی را آسان یا دشوار می‌کند و چه پیامدهایی بر جای می‌گذارد.
این چارچوب فلسفی، پیش‌نیاز فهم فرهنگ فناوری است؛ موضوعی که در پست بعد بررسی می‌کنیم.