در پست پیشین، روایت فرهنگی را راهی برای پیوندزدن معنا با موقعیت و تجربهٔ مخاطب دانستیم. اما روایت به‌تنهایی در جامعه جریان پیدا نمی‌کند. برای آنکه از مرحلهٔ تولید فراتر رود و در میدان‌های گوناگون فهمیده و بازگو شود، به شبکه‌ای از رابطه‌ها و واسطه‌های انسانی نیاز دارد.
میان تأسیس معنا و گسترش آن در میدان‌های متعدد تمایز وجود دارد. یک پیام یا روایت ممکن است در نقطه‌ای شکل بگیرد، اما رساندن و جاافتادن آن در میان گروه‌های متنوع، نیازمند وسائط متناسب با هر میدان است. این وسائط می‌توانند افراد، گروه‌ها، نهادها یا رسانه‌هایی باشند که میان پیام و مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند.
اهمیت حلقه‌های انسانی در آن است که ارتباط فرهنگی معمولاً در بستر اعتماد و رابطه شکل می‌گیرد. مخاطب پیام را جدا از گوینده، موقعیت و تجربهٔ پیشین خود دریافت نمی‌کند. ازاین‌رو، شیوهٔ ارائه، شناخت محلی و توان گفت‌وگو می‌توانند بر فهم معنا اثر بگذارند. یک روایت واحد نیز ممکن است در محیط‌های مختلف به توضیح، مثال یا قالب ارتباطی متفاوتی نیاز داشته باشد.
این نکته دربارهٔ نهادهای رسمی نیز صدق می‌کند. ساختارهای اداری می‌توانند جهت، منابع و هماهنگی فراهم کنند؛ اما استمرار ارتباط فرهنگی به رابطه‌های زنده و کنشگرانی نیاز دارد که با مخاطبان و موقعیت‌های واقعی در تماس‌اند. پیوند میان ساختار رسمی و حلقه‌های میانی زمانی ثمربخش‌تر می‌شود که نقش‌ها روشن باشد و میان طراحی مرکزی و شناخت میدانی ارتباط برقرار بماند.
بنابراین، در برنامه‌ریزی فرهنگی باید افزون بر پرسش «چه پیامی تولید کنیم؟» پرسید: چه کسانی می‌توانند آن را در میدان‌های مختلف عرضه و تبیین کنند؟ این کنشگران به چه شناخت و پشتیبانی‌ای نیاز دارند؟ و چگونه می‌توان بازخورد میدان را به فرایند تصمیم‌گیری بازگرداند؟
روایت زمانی امکان گسترش اجتماعی پیدا می‌کند که از شبکهٔ انسانیِ ارتباط عبور کند و در موقعیت‌های واقعی مخاطب جای بگیرد. پست بعدی به چرخهٔ این فرایند می‌پردازد: از شکل‌گیری معنا و تولید پیام تا دریافت، بازخورد و بازتولید آن در جامعه.