مقدمه
در مسیر سلوک، محبت و طلب دو نیروی جدا از هم نیستند. طلب، میل جدی و پیوستهٔ انسان برای رسیدن به خداست؛ و محبت، گرمایی است که این حرکت را زنده نگه میدارد.
اگر طلب در وجود انسان خاموش شود، حرکت نیز متوقف میگردد؛ حتی اگر فرد در مراحل بالایی از ایمان و عبادت قرار داشته باشد.
طلب مانند سوخت حرکت است
طلب به بنزین خودرو تشبیه شده است. تا زمانی که سوخت وجود دارد، حرکت ادامه پیدا میکند؛ اما با پایانیافتن آن، خودرو میایستد.
سالک نیز تا وقتی خداخواهی در او زنده است، حرکت میکند. ممکن است آهسته برود، ممکن است در مسیر با دشواری روبهرو شود، اما متوقف نمیشود. خطر اصلی، نه کندی، بلکه ازبینرفتن اصل طلب است.
در حدیث قدسیِ نقلشده آمده است:
«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی»
«هرکس مرا طلب کند، مرا مییابد.»
منبع: الجواهر السنیة، ص ۱۹۱.
محبت و طلب، رابطهای دوسویه
در آغاز، طلب ممکن است ضعیف باشد؛ اما مراقبه آن را تقویت میکند. با افزایش طلب، محبت بیشتر میشود و محبتِ بیشتر نیز طلب را شدیدتر میکند.
این رابطه مانند آتشی است که ابتدا از جرقهای کوچک آغاز میشود. اگر هیزم و مراقبت وجود داشته باشد، آتش گسترش مییابد؛ اما اگر رها شود، خاموش خواهد شد.
ذغال و آتش محبت
نفس انسان به ذغالی تشبیه شده است که با آتش محبت میسوزد و زوائدش از میان میرود. دود ذغال، نماد رذایل و آلودگیهای نفسانی است؛ و هنگامی که آتش شدت گیرد، دود کنار میرود و گوهر آتشین باقی میماند.
بر اساس این توضیح، مبارزهٔ جداگانه با هر رذیله، ممکن است سالها طول بکشد؛ اما محبت خداوند میتواند ریشهٔ مشترک بسیاری از رذایل، یعنی خودبینی و انانیت، را هدف قرار دهد.
داستان حضرت موسی و سگ
در روایتی که ابنفهد حلی در «عدةالداعی» نقل کرده است، خداوند به حضرت موسی علیهالسلام فرمود هنگام مناجات، کسی را که از او بهتر است با خود همراه کند.
حضرت موسی در میان مردم کسی را نیافت که بتواند با اطمینان بگوید از او بهتر است. سپس به حیوانات نظر کرد و سگی مبتلا به بیماری پوستی دید. تصمیم گرفت آن حیوان را با خود ببرد، اما در میانهٔ راه با خود اندیشید که شاید همین سگ نزد خداوند از او بهتر باشد؛ بنابراین آن را رها کرد و با دست خالی به مناجات رفت.
در روایت، خداوند او را به همین نکته متوجه میکند: انسان حق ندارد کمالات خود را ملک مستقل خویش بداند. موسیشدنِ موسی و سگشدنِ سگ، هر دو به ارادهٔ خداوند است؛ پس هیچکس نمیتواند تنها بر اساس ظاهر، خود را برتر از دیگری بداند.
منبع ذکرشده در فایل: عدةالداعی و نجاح الساعی، ص ۲۱۸.
طلب، فقط خواستن بهشت نیست
سالک باید طلب خود را چنان خالص کند که مقصد اصلیاش خود خداوند باشد، نه صرفاً نعمتهای بهشتی، آرامش یا مقامات معنوی.
این مرتبه، درک دشواری دارد؛ اما جهت کلی آن روشن است: انسان نباید خدا را وسیلهای برای رسیدن به خواستههای دیگر قرار دهد.
حضور خدا در زندگی روزمره
طلب خدا، به معنای ترک کار، خانواده، تحصیل یا تجارت نیست. دربارهٔ حضور در بازار گفته شده است که سالک باید در معامله نیز خدا را فراموش نکند؛ نه اینکه از خرید و فروش دست بکشد.
همچنین در هنگام مطالعه، گفتوگو با خانواده، انجام وظیفه و معاشرت، باید مقصد اصلی در دل زنده بماند. انسان حقوق دیگران را ادا میکند، اما دل خود را به غیر خدا نمیسپارد.
خواب و بیداری
توصیه شده است که انسان هنگام خواب با یاد محبت خدا به خواب رود و پس از بیداری، نخستین خطور قلبیاش یاد خدا باشد. این توصیه برای آن است که فاصلهٔ میان عبادت و زندگی روزانه کم شود و یاد خدا به زمان خاصی محدود نماند.
نتیجه
طلب، کلید محبت است. اگر انسان منتظر بماند تا محبت بدون مجاهده در دلش پدید آید، ممکن است فرصت زندگی را از دست بدهد. مراقبه، تضرع، تواضع و حفظ یاد خدا در همهٔ حالات، راه زندهنگهداشتن این طلب است.
به تعبیر شیخ محمود شبستری:
مسافر آن بود کو بگذرد زود
ز خود صافی شود چون آتش از دود
مسافر حقیقی کسی است که از خودبینی عبور کند و در آتش محبت، صاف و خالص شود.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.