مقدمه
علم، انسان را از جهل بیرون میآورد؛ اما همیشه اضطراب درونی او را درمان نمیکند. ممکن است شخصی سالها فلسفه، کلام، حدیث و علوم نظری بخواند، اما همچنان در درون خود گرفتار حیرت، بیقراری و پرسشهای حلنشده باشد.
در منبع این بحث، داستان دانشمندی نقل شده است که پس از سالها تحصیل و بهرهبردن از استادان بزرگ، دریافت که علوم نظری بهتنهایی او را به آرامش نرسانده است.
نامهای از سر اضطرار
قاضی سعید قمی، که در دانش، حکمت، حدیث و ادب جایگاه بلندی داشت، در نامهای از اضطراب و سرگردانی خود شکایت کرد و از فیض کاشانی راه درمان خواست.
او در نامهاش نوشته بود که گاهی به برهان و استدلال پناه میبرد و گاهی به مکاشفه و وجدان؛ اما در هر دو راه، با دشواری روبهرو میشود. استدلالها گاهی برای او کافی نبودند و مکاشفهها نیز ممکن بود با یکدیگر تعارض داشته باشند. به تعبیر خودش، انسان غریق گاهی به هر خاشاکی دست میاندازد؛ اما هر دستاویزی الزاماً او را به ساحل نمیرساند.
حال او با این بیت توصیف شده است:
فتادهام به میان دو دلبر و خجلم
این نامه، نامهپردازی ادبی برای اظهار فضل نبود؛ بلکه نوشتهٔ بیماری بود که از طبیب، درمان میخواست.
پاسخ فیض کاشانی
فیض کاشانی در پاسخ، از بیداری و توجه او استقبال کرد و این اضطراب را نشانهای از غفلت ندانست؛ بلکه آن را میتواند مقدمهٔ طلب حقیقی بداند. کسی که از وضعیت خود ناراضی است و آرامش سطحی را کافی نمیداند، آمادگی بیشتری برای ورود به مرحلهٔ تازهای از حرکت دارد.
در این پاسخ، راه رسیدن به اطمینان، کنارزدن حجاب خودبینی و پراکندگی معرفی شده است. عبارت محوری چنین است:
«وَ لا تَشتَغِل عَنِ الواحِدِ بِالمَثالِثِ وَ المَثانی»
یعنی از حقیقت واحد، به واسطهٔ کثرت صورتها، اصطلاحات و سرگرمیهای فرعی غافل نشو.
آیا این سخن مخالفت با علم است؟
مقصود، بیاعتبارکردن دانش و استدلال نیست. خودِ داستان نشان میدهد که قاضی سعید قمی عالمی بزرگ و اهل تحقیق بود. مسئله این است که علم نظری، اگر به بیداری قلب، اصلاح نیت و تغییر رفتار منتهی نشود، ممکن است تنها بر حجم اطلاعات بیفزاید.
دانش میتواند راه را نشان دهد؛ اما پیمودن راه، نیازمند اراده، مراقبه، عبادت و کنارزدن موانع نفس است. نقشهٔ شهر، خودِ سفر نیست و دانستن نام دارو، جای درمان را نمیگیرد.
آغاز سلوک، از احساس نیاز
انسان زمانی حقیقتاً طالب میشود که بفهمد دانستنِ صرف، او را نجات نداده است. این احساس نیاز، نباید به یأس تبدیل شود؛ بلکه باید انسان را به جستوجوی راه درست، مراجعه به منابع معتبر و پذیرش تربیت عملی سوق دهد.
حیرت اگر با صدق همراه باشد، میتواند مقدمهٔ یقین شود؛ اما اگر به بازی ذهنی و تکثیر پرسشها تبدیل شود، انسان را در همان نقطه نگه میدارد.
نتیجه
علم، چراغ است؛ اما چراغ زمانی سودمند است که انسان با آن حرکت کند. اگر علم تنها در ذهن بماند و به تهذیب نفس و عبودیت نرسد، آرامش نهایی را فراهم نمیکند.
راه توحید از کنارزدن خودبینی، توجه به خدا و تبدیل معرفت نظری به عمل آغاز میشود.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.