مقدمه
بسیاری از مردم، دنیا را نقد و آخرت را نسیه میپندارند: دنیا را حاضر و لذتهایش را قطعی میدانند و آخرت را وعدهای دور. بر اساس این تصور، انسان عاقل باید هرچه را اکنون در اختیار دارد حفظ کند و امور معنوی را به آینده موکول نماید.
در متن منبع، این تصور کاملاً معکوس معرفی شده است: آخرت حقیقتی نقد و پایدار است، اما دنیا نه نقد واقعی است و نه حتی نسیهای مطمئن؛ زیرا آنچه در آن وجود دارد پیوسته در معرض زوال است.
هرچه نزد شماست، پایانپذیر است
قرآن کریم میفرماید:
قرآن کریم میفرماید:
«ما عِندَکُم یَنفَدُ وَ ما عِندَ اللّهِ باقٍ»
«آنچه نزد شماست پایان میپذیرد و آنچه نزد خداست باقی میماند.»
سورهٔ نحل، آیهٔ ۹۶
مال، جوانی، موقعیت اجتماعی، سلامت و حتی خودِ زندگی دنیوی، همگی در معرض ازبینرفتناند. چیزی که امروز قطعی به نظر میرسد، ممکن است فردا از دست برود.
حکایت نان و پنیر
در منبع، از شبی یاد شده است که غذایی ساده، مقدار کمی نان و پنیر، بر سفره قرار داشت. در همان حال، این نکته بیان شد که کسی که خدا را دارد، از تمام خوشیهای عالم بهرهمند است؛ حتی اگر غذایش نان خشک باشد. اما کسی که خدا را ندارد، در حقیقت هیچ ندارد، هرچند از امکانات فراوان برخوردار باشد.
این سخن، دعوت به فقر یا ترک مسئولیتهای زندگی نیست؛ بلکه معیار ارزشمندی را جابهجا میکند. ثروت حقیقی، در بیرون انسان نیست؛ در نسبت قلب او با خداوند است.
دعای عرفه
در دعای عرفه آمده است:
«ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ؟ وَ ما الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَکَ؟»
«آنکس که تو را از دست داد، چه یافت؟ و آنکس که تو را یافت، چه از دست داد؟»
این عبارت، معیار سود و زیان را از محاسبات معمول دنیا جدا میکند. ممکن است کسی چیزهای بسیاری داشته باشد، اما چون از خدا بیبهره است، در حقیقت فقیر باشد؛ و ممکن است دیگری از بسیاری امکانات محروم باشد، اما به دلیل داشتن خدا، در باطن غنی و آرام باشد.
شراب محبت
در شعری منسوب به ابنفارض آمده است:
«فَلا عَیشَ فِی الدُّنیا لِمَن عاشَ صاحِیًا
وَ مَن لَم یَمُت سُکرًا بِها فاتَهُ الحَزمُ»
در توضیح این شعر، مستی به معنای بیخودی در محبت الهی است، نه بیقیدی و بیخبری. کسی که از محبت خدا بهرهای نبرده و در هوشیاریِ سنگینِ خودبینی باقی مانده است، از شیرینی حقیقی زندگی بیخبر است.
ناامیدی واقعی
بر روی برخی قبرها، گاهی عبارت «جوان ناکام» نوشته میشود؛ اما در این نگاه، ناکامی حقیقی آن نیست که انسان ازدواج نکرده یا به خواستهای دنیوی نرسیده باشد. ناکام واقعی کسی است که از دنیا برود و به معرفت و محبت خدا نرسیده باشد.
این برداشت، ارزش امور دنیوی را بهطور مطلق نفی نمیکند؛ بلکه آنها را در جایگاه واقعی خود قرار میدهد. دنیا وسیله است، نه مقصد؛ منزلگاه است، نه وطن نهایی.
رابطهٔ زهد و عرفان
زهد عارف به معنای ترک عبادت، خانواده یا مسئولیتهای اجتماعی نیست. برعکس، عارف حقیقی عبادت و زهد بیشتری دارد؛ اما مقصد نهایی او ترس از دوزخ یا طمع بهشت نیست، بلکه خداوند است.
حافظ میگوید:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
آزادی از تعلق، به معنای بیتفاوتی نسبت به جهان نیست؛ به معنای آن است که هیچچیز جای خدا را در دل نگیرد.
جمعبندی
دنیا به دلیل ناپایداری، نقد حقیقی نیست؛ و آخرت به دلیل بقا، حقیقتی پایدار است. انسان خردمند کسی نیست که دنیا را بهکلی رها کند، بلکه کسی است که دنیا را در جای خود بنشاند و قلبش را به چیزی وابسته کند که از میان نمیرود.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.