ممکن است زبان انسان مشغول ذکر باشد، اما ذهن او درگیر امور بسیار دیگری باشد. میان آغاز ذکر و حقیقت کامل آن تفاوت است. ذکر از ابتدای راه لازم است و خود میتواند در کاهش پراکندگی و بیدار شدن فکر مؤثر باشد؛ اما ذکر کامل زمانی است که دل و زبان، یک جهت پیدا کنند.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است:
«لا تَذكُرِ اللهَ سُبحانَهُ ساهياً… واذكُرهُ ذِكراً كاملاً يُوافِقُ فيهِ قَلبُكَ لِسانَكَ، ويُطابِقُ إضمارُكَ إعلانَكَ.»
خدا را از روی غفلت یاد مکن؛ بلکه او را چنان یاد کن که دل با زبان همراه باشد و باطن با ظاهر هماهنگی پیدا کند.
این بیان، یک نکته دقیق دارد: نباید منتظر ماند تا همه پراکندگیها بهطور کامل برطرف شوند و سپس ذکر را آغاز کرد؛ زیرا خودِ ذکر، در مرحلهای از راه، عامل آرام شدن دل است. اما در عین حال، نباید ذکر زبانی را پایان راه پنداشت. هرچه حضور قلب بیشتر شود، بهره انسان از ذکر بیشتر خواهد بود.
سود سالک از ذکر، به اندازه حضور قلب اوست: ارزش ذکر فقط به تعداد الفاظ یا طول زمان آن سنجیده نمیشود؛ کیفیت توجه دل نیز در آن نقش اساسی دارد.
مولوی همین نسبت را چنین بیان میکند:
«فکر اگر جامد بود رو ذکر کن ذکر آرد فکر را در اهتزاز»
در این نگاه، ذکر، فکر را از جمود بیرون میآورد؛ و فکرِ روشن نیز به حضور و ذکر عمیقتر کمک میکند. از همین رو، رابطه ذکر، آرامش و فکر، رابطهای زنده و متقابل است، نه مجموعهای از اعمال جدا از هم.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز نقل شده است:
«الذِّكرُ نورُ العُقولِ، وحياةُ النُّفوسِ، وجَلاءُ الصُّدور.»
ذکر، نور عقلها، حیات جانها و جلادهنده سینههاست.
جمعبندی: ذکرِ کامل، هماهنگی میان زبان، قلب و باطن انسان است. ذکر زبانی میتواند آغاز راه باشد، اما هرچه دل از غفلت و تفرقه فاصله بگیرد، ذکر به حقیقت خود نزدیکتر میشود.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.