متن عربی با اعراب
الْفَصَاحَةُ
الْفَصَاحَةُ فِي اللُّغَةِ تَأْتِي عَلَى مَعْنَى الْبَيَانِ وَالظُّهُورِ، كَقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ﴾ [الْقَصَصِ: ٣٤]، أَيْ: أَبْيَنُ مَنْطِقًا. يُقَالُ: أَفْصَحَ الصَّبِيُّ فِي مَنْطِقِهِ إِذَا بَانَ وَظَهَرَ كَلَامُهُ، وَقَالَتِ الْعَرَبُ: أَفْصَحَ الصُّبْحُ وَفَضَحَ إِذَا أَضَاءَ.
وَهِيَ فِي الِاصْطِلَاحِ تَقَعُ وَصْفًا:
لِلْمُفْرَدِ، نَحْوَ: الرَّحْمَنِ، وَالشَّمْسِ، وَالْأَرْضِ.
وَلِلْكَلَامِ، نَحْوَ قَوْلِ عَلِيِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ:
«إِنَّ الْحَقَّ ثَقِيلٌ مَرِيءٌ، وَإِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ وَبِيءٌ».
وَلِلْمُتَكَلِّمِ، كَأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ، كَمَا قَالَ فِيهِ أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ: كَانَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ، وَكَانَ وَاللهِ أَفْصَحَ النَّاسِ.
پاورقیها
۱. الْفَصَاحَةُ: الْبَيَانُ. فَصُحَ الرَّجُلُ فَصَاحَةً، فَهُوَ فَصِيحٌ مِنْ قَوْمٍ فُصَحَاءَ. تُقُولُ: رَجُلٌ فَصِيحٌ وَكَلَامٌ فَصِيحٌ؛ أَيْ: بَلِيغٌ، وَلِسَانُهُ فَصِيحٌ؛ أَيْ: طَلْقٌ. لِسَانُ الْعَرَبِ، ۲/۸۴۴.
۲. نَهْجُ الْبَلَاغَةِ، حِكْمَة ۳۷۶.
۳. عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ، قَالَ: كَانَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِلُغَاتِهِمْ، وَكَانَ وَاللهِ أَفْصَحَ النَّاسِ وَأَعْلَمَهُمْ بِكُلِّ لِسَانٍ وَلُغَةٍ. فَقُلْتُ لَهُ يَوْمًا: يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ، إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ مَعْرِفَتِكَ بِهٰذِهِ اللُّغَاتِ عَلَى اخْتِلَافِهَا! فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّلْتِ، أَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَمَا كَانَ اللهُ لِيَتَّخِذَ حُجَّةً عَلَى قَوْمٍ وَهُوَ لَا يَعْرِفُ لُغَاتِهِمْ. أَمَا بَلَغَكَ مَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «وَأُوتِينَا فَصْلَ الْخِطَابِ»؟ فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَاتِ؟ عُيُونُ أَخْبَارِ الرِّضَا، ۱/۲۵۱.
ترجمهٔ روان
فصاحت در لغت به معنای روشنی و آشکاربودن است. خداوند از زبان موسی(ع) نقل میکند: «برادرم هارون از من زبانآورتر است؛ پس او را همراه من بفرست.» یعنی هارون در سخن گفتن رساتر است. همچنین میگویند: کودک فصیح شد؛ یعنی سخنش روشن و آشکار شد. عربها نیز میگویند: «صبح آشکار شد»، یعنی روشنایی آن پدیدار گشت.
در اصطلاح، فصاحت صفتِ سه چیز است:
واژهٔ مفرد؛ مانند «الرَّحمن»، «الشمس» و «الأرض».
کلام؛ مانند سخن امیرالمؤمنین(ع): «حق سنگین، اما گواراست؛ و باطل سبک، اما زیانبار و ناخوشایند است.»
گوینده؛ مانند امام رضا(ع) که با مردم به زبانهای خودشان سخن میگفت و از فصیحترین مردم بود.
کلام؛ مانند سخن امیرالمؤمنین(ع): «حق سنگین، اما گواراست؛ و باطل سبک، اما زیانبار و ناخوشایند است.»
گوینده؛ مانند امام رضا(ع) که با مردم به زبانهای خودشان سخن میگفت و از فصیحترین مردم بود.
شرح
فصاحت در این صفحه، نخست به «روشنی و آشکاری» معنا شده است؛ بنابراین، سخن فصیح سخنی است که فهم آن آسان و بیانش روشن باشد.
فصاحت میتواند در یک کلمه، یک جمله یا در تواناییِ سخنگفتنِ یک شخص بررسی شود.
«مَریء» یعنی گوارا و خوشایند؛ «وَبیء» یعنی زیانبار، ناخوشایند و بدفرجام.
حدیث امام رضا(ع) پیوند فصاحت با توانایی بر برقراری ارتباط دقیق با مخاطبان گوناگون را نشان میدهد.
فصاحت میتواند در یک کلمه، یک جمله یا در تواناییِ سخنگفتنِ یک شخص بررسی شود.
«مَریء» یعنی گوارا و خوشایند؛ «وَبیء» یعنی زیانبار، ناخوشایند و بدفرجام.
حدیث امام رضا(ع) پیوند فصاحت با توانایی بر برقراری ارتباط دقیق با مخاطبان گوناگون را نشان میدهد.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.