متن عربی با اعراب
فَصَاحَةُ الْمُفْرَدِ
هِيَ حُسْنُهُ الْحَاصِلُ مِنْ مُوَافَقَتِهِ لِلْقَاعِدَةِ، وَسُهُولَةِ النُّطْقِ بِهِ، وَسُهُولَةِ فَهْمِ مَعْنَاهُ؛ فَهُنَا ثَلَاثَةُ أُمُورٍ كُلٌّ مِنْهَا يُخِلُّ بِفَصَاحَةِ الْمُفْرَدِ:
الْأَوَّلُ: مُخَالَفَةُ الْقِيَاسِ الصَّرْفِيِّ؛ وَهُوَ كَوْنُ الْكَلِمَةِ شَاذَّةً غَيْرَ جَارِيَةٍ عَلَى الْقَانُونِ الصَّرْفِيِّ الْمُسْتَنْبَطِ مِنْ كَلَامِ الْعَرَبِ، مِثْلَ «الْأَجْلَلِ» فِي قَوْلِ أَبِي النَّجْمِ:
هِيَ حُسْنُهُ الْحَاصِلُ مِنْ مُوَافَقَتِهِ لِلْقَاعِدَةِ، وَسُهُولَةِ النُّطْقِ بِهِ، وَسُهُولَةِ فَهْمِ مَعْنَاهُ؛ فَهُنَا ثَلَاثَةُ أُمُورٍ كُلٌّ مِنْهَا يُخِلُّ بِفَصَاحَةِ الْمُفْرَدِ:
الْأَوَّلُ: مُخَالَفَةُ الْقِيَاسِ الصَّرْفِيِّ؛ وَهُوَ كَوْنُ الْكَلِمَةِ شَاذَّةً غَيْرَ جَارِيَةٍ عَلَى الْقَانُونِ الصَّرْفِيِّ الْمُسْتَنْبَطِ مِنْ كَلَامِ الْعَرَبِ، مِثْلَ «الْأَجْلَلِ» فِي قَوْلِ أَبِي النَّجْمِ:
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الْعَلِيِّ الْأَجْلَلِ
الْوَاحِدِ الْفَرْدِ الْعَلِيِّ الْأَوَّلِ
فَإِنَّ الْقِيَاسَ «الْأَجَلُّ» بِالْإِدْغَامِ، وَلَا مُسَوِّغَ لِفَكِّهِ.
وَكَقَطْعِ هَمْزَةِ وَصْلِ «اثْنَيْنِ» فِي قَوْلِ جَمِيلٍ:
وَكَقَطْعِ هَمْزَةِ وَصْلِ «اثْنَيْنِ» فِي قَوْلِ جَمِيلٍ:
أَلَا لَا أُبَالِي أَحْسَنُ شَيْءٍ عَلَى
حَدَثَانِ الدَّهْرِ مِنِّي وَمِنْ جَمِيلِ
نَعَمْ، مُخَالَفَةُ الْقِيَاسِ الصَّرْفِيِّ إِذَا كَانَ اللَّفْظُ مُوَافِقًا لِاسْتِعْمَالِ الْبُلَغَاءِ وَمَأْنُوسَ الِاسْتِعْمَالِ لَدَيْهِمْ لَا تَضُرُّ بِفَصَاحَتِهِ؛ كَالْمُشْرِقِ، وَالْمُغْرِبِ، وَالْمُدْهِنِ، وَالْمُكْحَلِ.
الثَّانِي: تَنَافُرُ الْحُرُوفِ؛ وَهُوَ وَصْفٌ فِي الْكَلِمَةِ يُوجِبُ عُسْرَ النُّطْقِ بِهَا عَلَى اللِّسَانِ، نَحْوَ «الْهَعْقَعَةِ» فِي قَوْلِ أَعْرَابِيٍّ: إِذَا طَلَعَتِ الْهَعْقَعَةُ تَنَقَّضَ النَّاسُ الْقَلْعَةَ وَرَجَعُوا عَنِ النُّجْعَةِ.
وَالْهَعْقَعَةُ ثَلَاثَةُ كَوَاكِبَ فَوْقَ مَنْكِبَيِ الْجَوْزَاءِ، مِثْلَ الْأَثَافِيِّ، وَهِيَ مِنْ مَنَازِلِ الْقَمَرِ؛ إِذَا طَلَعَتْ مَعَ الْفَجْرِ اشْتَدَّ حَرُّ الصَّيْفِ.
وَنَحْوُ «عَهْخَعٍ»، نَبْتٍ تَرْعَاهُ الْإِبِلُ، مِنْ قَوْلِ الْأَعْرَابِيِّ: تَرَكْتُ نَاقَتِي تَرْعَى الْعَهْخَعَ.
وَلَا ضَابِطَ لِمَعْرِفَةِ الصُّعُوبَةِ سِوَى الذَّوْقِ السَّلِيمِ، سَوَاءٌ كَانَ التَّنَافُرُ مِنْ قُرْبِ الْمَخَارِجِ…
وَالْهَعْقَعَةُ ثَلَاثَةُ كَوَاكِبَ فَوْقَ مَنْكِبَيِ الْجَوْزَاءِ، مِثْلَ الْأَثَافِيِّ، وَهِيَ مِنْ مَنَازِلِ الْقَمَرِ؛ إِذَا طَلَعَتْ مَعَ الْفَجْرِ اشْتَدَّ حَرُّ الصَّيْفِ.
وَنَحْوُ «عَهْخَعٍ»، نَبْتٍ تَرْعَاهُ الْإِبِلُ، مِنْ قَوْلِ الْأَعْرَابِيِّ: تَرَكْتُ نَاقَتِي تَرْعَى الْعَهْخَعَ.
وَلَا ضَابِطَ لِمَعْرِفَةِ الصُّعُوبَةِ سِوَى الذَّوْقِ السَّلِيمِ، سَوَاءٌ كَانَ التَّنَافُرُ مِنْ قُرْبِ الْمَخَارِجِ…
پاورقیها
۱. مشهور، عوامل خلل در فصاحت مفرد را سه مورد میداند؛ برخی «ناخوشایندیِ شنیداری» را نیز افزودهاند؛ یعنی واژهای که شنیدنش بر گوش سنگین باشد.
۲. دشواریِ لفظ مراتبی دارد؛ ازاینرو بعضی تنافر را به شدید و خفیف تقسیم کردهاند.
۳. دُرُّ الْمُخْتَصّ، ۹/۱۵.
ترجمهٔ روان
فصاحتِ واژه یعنی واژهای که با قواعد زبان سازگار باشد، تلفظش آسان باشد و معنایش نیز بهراحتی فهمیده شود. سه عامل فصاحتِ واژه را از بین میبرد:
۱. مخالفت با قیاس صرفی: یعنی واژه برخلاف قواعد شناختهشدهٔ ساخت واژه در عربی باشد.
برای مثال، در شعر «الأجلل» آمده، در حالی که صورت مطابق قاعده «الأجلّ» است؛ زیرا باید دو حرف همانند در هم ادغام شوند.
بااینحال، اگر واژهای برخلاف قیاس صرفی باشد، ولی در سخن فصیحان رواج داشته و برای آنان آشنا باشد، فصاحت آن آسیب نمیبیند؛ مانند «المشرق»، «المغرب»، «المدهن» و «المكحل».
۲. تنافر حروف: یعنی حروف یک واژه چنان کنار هم قرار گرفته باشند که تلفظ واژه برای زبان دشوار شود؛ مانند «الهعقعة» و «عهخع». معیار تشخیص این دشواری، ذوق سالم زبانی است.
۱. مخالفت با قیاس صرفی: یعنی واژه برخلاف قواعد شناختهشدهٔ ساخت واژه در عربی باشد.
برای مثال، در شعر «الأجلل» آمده، در حالی که صورت مطابق قاعده «الأجلّ» است؛ زیرا باید دو حرف همانند در هم ادغام شوند.
بااینحال، اگر واژهای برخلاف قیاس صرفی باشد، ولی در سخن فصیحان رواج داشته و برای آنان آشنا باشد، فصاحت آن آسیب نمیبیند؛ مانند «المشرق»، «المغرب»، «المدهن» و «المكحل».
۲. تنافر حروف: یعنی حروف یک واژه چنان کنار هم قرار گرفته باشند که تلفظ واژه برای زبان دشوار شود؛ مانند «الهعقعة» و «عهخع». معیار تشخیص این دشواری، ذوق سالم زبانی است.
شرح
قیاس صرفی قواعدی است که از بررسی ساخت واژههای رایج عربی به دست آمده است.
هر مخالفتی با قیاس، فصاحت را از بین نمیبرد؛ اگر لفظی در گفتار فصیحان پذیرفته و رایج شده باشد، استعمال آن قابل قبول است.
تنافر حروف به آهنگ ناخوشایند یا دشواری تلفظ حروفِ یک واژه مربوط است، نه به معنای آن.
در این بخش، مؤلف نشان میدهد که فصاحت فقط «درستبودن دستوری» نیست؛ خوشآوایی و آسانی تلفظ نیز اهمیت دارد.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.