در پست پیشین، از پیوند ظاهر و باطن گفتیم. اکنون باید به چیزی توجه کنیم که این پیوند را در زندگی استوار می‌کند: مداومت. عمل، وقتی در جان انسان ریشه می‌گیرد که از تصمیمی گذرا به تعهدی پایدار تبدیل شود.
یکی از موانع راه، انتظار برای رسیدن روزی بی‌دردسر است. با خود می‌گوییم وقتی درس‌ها سبک‌تر شد، وقتی کارها سامان گرفت یا وقتی حال بهتری پیدا کردم، برنامه معنوی‌ام را جدی می‌گیرم. اما زندگی پیوسته مسئله‌ای تازه پیش روی ما می‌گذارد. اگر آغاز را به نبودن مانع مشروط کنیم، ممکن است سال‌ها بگذرد و همچنان در آستانه راه بمانیم.
در توصیه‌های عرفا درباره ذکر، همین به‌تأخیرانداختن نقد شده است. جوانی، فرصت و توانِ امروز را نباید به امید آینده‌ای نامعلوم از دست داد. سن بالاتر نیز الزاماً فراغت بیشتری نمی‌آورد؛ مسئولیت‌ها تغییر می‌کنند و توان انسان هم همیشه یکسان نمی‌ماند.
مداومت بر ذکر، تمرین بازگشت پیوسته به خداست. انسان در میانه اشتغال‌های روزانه، بارها از مقصد غافل می‌شود؛ ذکر، فرصت تازه‌ای برای جمع‌کردن توجه است. گاهی این بازگشت با شوق همراه است و گاهی نیازمند وفاداری به برنامه‌ای است که پیش‌تر پذیرفته‌ایم.
در این میان، ذکر زبانی نیز جایگاه خود را دارد. نباید به این بهانه که «دل هنوز همراه نیست»، زبان را از یاد خدا محروم کرد. می‌توان ذکر گفت و هم‌زمان برای توجه بیشتر کوشید. همراهی زبان و دل، با مراقبت و تکرار پرورش می‌یابد.
برای طلبه، برنامه معنوی باید در متن زندگی علمی حضور داشته باشد. همان‌گونه که وقت درس و مباحثه را [که آن هم برای خدا است] حفظ می‌کند، لازم است سهمی روشن برای قرآن و یاد خدا نیز نگه دارد. اگر مانعی واقعی پیش آمد، می‌توان زمان را جابه‌جا کرد؛ مهم این است که اصل توجه، در میان کارها گم نشود.
تمرین امروز، شناسایی یک تعویق همیشگی است: کدام کار معنوی را مدام به هفته بعد حواله می‌دهی؟ برای انجام آن، زمان مشخص و عملی تعیین کن. سپس به‌جای افزودن پی‌درپی برنامه‌های تازه، بر همان تعهد مراقبت داشته باش.
در محاسبه شب، این پرسش را از خود بپرس: «امروز از فرصتی که داشتم چگونه استفاده کردم؟» پاسخ صادقانه به همین پرسش، راه را برای پست بعد باز می‌کند؛ فرصتی که هر صبح پیش از پراکندگی روز در اختیار ما قرار می‌گیرد.