در پست پیشین گفتیم که دانسته‌های دینی باید در عمل جاری شوند. در اینجا یکی از پرسش‌های مهم سلوک پیش می‌آید: اگر مقصود، پاکی قلب و رسیدن به حقیقت است، ظاهر اعمال چه جایگاهی دارد؟
سلوک، ظاهر و باطن دارد. نماز، ذکر، رعایت حلال و حرام و وفای به دستورهای روشن دین، صورت‌هایی آشکار دارند؛ در کنار آن‌ها، حضور، اخلاص و معرفت نیز مطرح‌اند. دشواری از جایی آغاز می‌شود که انسان این دو را از هم جدا کند و گمان ببرد دستیابی به معنایی درونی، او را از تعهد عملی بی‌نیاز ساخته است.
در بحث ظاهر و باطن، بر این نکته تأکید می‌شود که معنای باطنی، اعتبار ظاهر را از میان نمی‌برد. عمقِ یک سخن، دلیلی برای نادیده‌گرفتن معنای روشن آن نیست. همچنین احساس قرب، شور دعا یا علاقه به اولیای الهی، مجوز تغییر خودسرانه تکلیف نمی‌شود.
این مسئله در زندگی روزمره نیز جلوه دارد. گاهی انسان می‌گوید: «مهم این است که دلم پاک باشد»، اما درباره حقی که باید ادا کند، قولی که داده یا وظیفه‌ای که بر عهده دارد، سهل‌انگار می‌شود. پاکی دل، در همین موقعیت‌ها مجال ظهور پیدا می‌کند. قلبی که خواهان صدق است، باید به‌تدریج زبان صادق‌تر، رفتار منظم‌تر و تعهد استوارتری پدید آورد.
برای طلبه، این هماهنگی اهمیتی دوچندان دارد. او ممکن است درباره مراتب نفس و عوالم معنوی مطالب بسیاری بداند، اما معیار نزدیک و قابل بررسی، نحوه مواجهه با مسئولیت‌های امروز اوست: آیا درس را جدی می‌گیرد؟ آیا در نقل سخن دقت می‌کند؟ آیا در خلوت و جمع، نسبت به حقوق دیگران یک اندازه حساس است؟
از سوی دیگر، مراقبت از ظاهر باید با توجه قلب همراه شود. انجام عمل، فرصتی برای بیدارکردن باطن است. در نماز می‌توان بر معنای یک جمله بیشتر مکث کرد؛ در ادای حق دیگری می‌توان نیت را از اکراه و خودنمایی پاک‌تر ساخت؛ و در ذکر می‌توان کوشید دل نیز همراه زبان شود. این هماهنگی، با تمرین آرام و پیوسته رشد می‌کند.
تمرین امروز، انتخاب یک وظیفه روشن است که معمولاً آن را با تأخیر یا بی‌دقتی انجام می‌دهی. این بار، آن را درست و به‌موقع انجام بده و در همان حال، نیت خود را نیز مراقبت کن. سلوک در اینجا صورتی ملموس پیدا می‌کند: وفاداری در رفتار و توجه در دل.
پست بعد، این مراقبت را به «حفظ فرصت و مداومت بر ذکر» پیوند خواهد داد؛ اینکه چگونه راه را به فردایی نامعلوم موکول نکنیم.