در پست قبل گفتیم که گشایش دل، نباید به خودپسندی تبدیل شود. یکی از موانع ظریف راه همین است: انسان به‌تدریج از اعمال خوب خود، تصویری بزرگ می‌سازد و سپس گرفتار نگهداری از آن تصویر می‌شود.
طلبه ممکن است به دانسته‌هایش تکیه کند؛ سالک به سابقه عبادت و دیگری به خدمت‌هایی که انجام داده است. این امور می‌توانند ارزشمند باشند، اما وقتی وسیله برتری‌جویی شوند، توجه انسان را از مقصد به خودش برمی‌گردانند. آن‌گاه حتی در گفتگو درباره خدا، پنهانی منتظر تأیید و تحسین خویش می‌ماند.
تواضع از همین نقطه آغاز می‌شود: دیدن نیاز خود به خدا و دست‌برداشتن از مطالبه جایگاهی ویژه در دل دیگران. در بیان سلوکیِ اساتید، عبور از خودبینی و انانیت، شرطی اساسی برای رسیدن به حقیقت دانسته شده است. تا وقتی «من» محور سنجش‌هاست، حتی خیرخواهی نیز ممکن است به میلِ تسلط آلوده شود.
تواضع را می‌توان در رفتارهای کوچک دید. وقتی سخن ما نقد می‌شود، آیا پیش از شنیدن دلیل، آماده دفاع می‌شویم؟ وقتی دیگری نکته‌ای درست می‌گوید، آیا می‌توانیم آن را بپذیریم؟ وقتی اشتباه کرده‌ایم، آیا اعتراف را عقب می‌اندازیم تا شأنمان آسیب نبیند؟
برای کسی که با علوم دینی سروکار دارد، گفتن «نمی‌دانم» می‌تواند تمرینی جدی باشد. پاسخ‌دادن به هر پرسش، نشانه کمال نیست. گاهی امانت‌داری علمی اقتضا می‌کند مسئله را بیشتر بررسی کنیم یا پرسشگر را به فردی آگاه‌تر ارجاع دهیم. حفظ حقیقت، باید از حفظ تصویر ما مهم‌تر باشد.
تواضع همچنین در برخورد با کسانی آشکار می‌شود که از آن‌ها انتظار منفعتی نداریم. شیوه سخن‌گفتن با هم‌درس، اعضای خانواده، خدمتگزار مدرسه و مراجعه‌کننده کم‌اطلاع، محک خوبی برای صدق ادعاهای معنوی است. فروتنی در حضور استاد، وقتی به عادت تبدیل می‌شود که در خانه و کوچه نیز ادامه پیدا کند.
برای تمرین امروز، یک موقعیت را انتخاب کن که معمولاً در آن بر اثبات خود اصرار داری. این بار، شنیدن را طولانی‌تر کن؛ اگر خطایی کرده‌ای، روشن بپذیر؛ و اگر حق با دیگری است، حق را به نام او بشناس.
دلِ کمتر گرفتارِ خود، برای مراقبت دقیق‌تر از زندگی آماده می‌شود. در پست بعد، این مراقبت را از سفره و معاشرت آغاز می‌کنیم.