پس از سخن درباره رفاقت و آداب مباحثه، نوبت به خودِ درس می‌رسد. برای طلبه‌ای که خواهان سلوک است، تحصیل علم جایگاهی اساسی دارد. او باید بتواند کتاب و سنت را درست بفهمد، پرسش‌ها را دقیق بررسی کند و در انتقال معارف، امانت‌دار باشد.
گاهی شورِ شنیدن مطالب عرفانی، انسان را از کار منظم علمی دور می‌کند. مجلس معنوی برایش دلنشین است، اما مطالعه متن، مراجعه به لغت، بررسی استدلال و حل اشکال را دشوار می‌یابد. در نتیجه، درباره مقصدهای بلند سخن می‌گوید، ولی ابزار فهم و سنجش سخن را به اندازه کافی به دست نیاورده است.
در توصیه‌های مربوط به تحصیل علم، بر درس‌خواندن دقیق و محققانه تأکید شده است: از مطلبِ نفهمیده نباید به‌آسانی گذشت. پرسیدن اشکال، مراجعه دوباره و بررسی دلیل، بخشی از احترام به حقیقت است. حافظه خوب و بیان روان، وقتی ارزش بیشتری پیدا می‌کنند که پشتوانه فهم داشته باشند.
حوزه‌های علمیه و اساتید محترم باید «عالمِ عاملِ جامع» تربیت کنند؛ کسی که دانش، عمل و گستردگی فهم را در کنار هم پرورش می‌دهد. این تعبیر، از طرف دیگر، مسئولیت طلبه را روشن می‌کند. او باید هم در فهم احکام و معارف جدی باشد و هم ببیند آنچه آموخته، در رفتارش چه اثری گذاشته است.
اگر درباره حقوق مردم درس می‌خوانیم، دقت در رفتار مالی و اجتماعی باید بیشتر شود. اگر از آفات زبان می‌آموزیم، گفتگوهای روزمره نیز باید سهمی از این آگاهی ببرند. اگر توحید را مطالعه می‌کنیم، شایسته است نسبت خود را با خودنمایی، ترس از نظر مردم و تکیه افراطی به موقعیت‌ها بررسی کنیم. عمل، فرصت آشکارشدن فاصله میان دانسته‌ها و عادت‌های ماست.
در برنامه روزانه نیز باید حق درس را حفظ کرد. خدمت ضروری به دیگری، جای خود را دارد؛ اما نباید هر اشتغال جانبی را بهانه‌ای برای بی‌نظمی علمی قرار داد. کسی که مسئولیت تحصیل معارف را پذیرفته، نسبت به وقت و استعداد خود پاسخ‌گوست.
تمرین این هفته، انتخاب یک نکته از درس است: آن را دقیق بفهم، اشکالش را بپرس و یک اثر عملی برایش در زندگی پیدا کن. سپس در پایان هفته بررسی کن که آیا این دانسته، فقط به دفتر افزوده شده یا چیزی از رفتار تو را نیز اصلاح کرده است.
همین پیوند دانش و عمل، ما را به پرسش پست بعد می‌رساند: ظاهرِ عمل چگونه راهی به باطن پیدا می‌کند؟