در مسیر معرفت، علم، عبادت و عمل از یکدیگر جدا نیستند. علم، راه را نشان می‌دهد؛ عبادت، رابطهٔ انسان با خدا را زنده نگه می‌دارد؛ و عمل، نشان می‌دهد که معرفت تا چه اندازه در وجود انسان نفوذ کرده است.
کسی که علم دارد اما عمل نمی‌کند، مانند کسی است که راه را می‌شناسد ولی حرکت نمی‌کند. کسی که عبادت می‌کند اما معرفت ندارد، ممکن است در شکل‌های ظاهری متوقف شود و هدف عبادت را از دست بدهد. و کسی که عمل می‌کند اما نیتش برای خدا نیست، ممکن است ظاهر صالحی داشته باشد ولی درونش همچنان گرفتار خودخواهی باشد.
در روایت امام صادق علیه‌السلام، برای حکمت، علم و صدق، راه‌های جداگانه‌ای بیان شده است: حکمت با سکوت و تأمل، علم با طلب و جست‌وجو، و صدق با خشوع و عبادت طولانی به دست می‌آید.
این سه راه در نهایت به یکدیگر پیوند می‌خورند. علم بدون خشوع، به غرور تبدیل می‌شود؛ عبادت بدون علم، به عادت؛ و عمل بدون اخلاص، به ظاهری بی‌روح.
معرفت توحیدی هنگامی کامل‌تر می‌شود که انسان هم بیاموزد، هم عبادت کند، هم در عمل مراقب نیت و رفتار خود باشد. نتیجهٔ این هماهنگی، انسانی است که علمش او را متواضع، عبادتش او را پاک، و عملش او را نسبت به خدا و مردم مسئول‌تر می‌کند.
سند روایت:
این بخش در همان روایت یونس بن ظبیان که در پست های قبلی هم اشاره شد، از امام صادق علیه‌السلام آمده است: ابن بابویه، از علی بن الحسین، از ابومحمد هارون بن موسی، از محمد بن همّام، از عبدالله بن جعفر حِمیَری، از عمر بن علی عبدی، از داود بن کثیر رقّی، از یونس بن ظبیان، از امام جعفر صادق علیه‌السلام.