معرفت الهی در یک لحظه و با یک ادعا پدید نمیآید. در روایت یونس بن ظبیان، برای رشد انسان موحّد، سلسلهای از مراحل بیان شده است: تفکر، پیدایش محبت خدا، روشنشدن قلب، رسیدن به لطف، سخنگفتن با حکمت، پیدایش فطنت، عمل بر اساس فهم و در نهایت قرارگرفتن محبت و میل در مسیر خداوند.
در متن روایت آمده است:
«إِنَّ أُولِيَ الْأَلْبَابِ الَّذِينَ عَمِلُوا بِالْفِكْرَةِ حَتَّى وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَّهِ. فَإِنَّ حُبَّ اللَّهِ إِذَا وَرِثَتْهُ الْقُلُوبُ اسْتَضَاءَتْ بِهِ، وَأَسْرَعَ إِلَيْهِ اللُّطْفُ… فَإِذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَمَحَبَّتَهُ فِي خَالِقِهِ، فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْكُبْرَى، فَعَايَنَ رَبَّهُ فِي قَلْبِهِ.»
ترجمه: خردمندان کسانیاند که با تفکر عمل میکنند تا از آن، محبت خدا را به ارث میبرند. هنگامی که محبت خدا در دلها جای گیرد، دل به وسیلهٔ آن روشن میشود و لطف الهی به سوی آن شتاب میگیرد. پس از آن، انسان به حکمت و فطنت میرسد و هنگامی که میل و محبت خود را در خالق خویش قرار داد، به مرتبهٔ بزرگتری وارد میشود و پروردگارش را در قلب خود مشاهده میکند.
سند روایت:
ابن بابویه، از علی بن الحسین، از ابومحمّد هارون بن موسی، از محمّد بن همّام، از عبدالله بن جعفر حِمیَری، از عمر بن علی عبدی، از داود بن کثیر رقّی، از یونس بن ظبیان، از امام صادق علیهالسلام.
نکتهٔ مهم این است که در این مسیر، تفکر از عمل جدا نیست. تفکر صحیح باید به محبت بینجامد، محبت باید رفتار را تغییر دهد و رفتار باید انسان را به حکمت و صدق نزدیک کند. اگر اندیشهٔ دینی فقط در ذهن باقی بماند و در انتخابها، اخلاق و سبک زندگی اثر نگذارد، هنوز به مرحلهٔ معرفت مؤثر نرسیده است.
نظر، پرسش یا پیشنهاد
هنوز نظری برای این مطلب ثبت نشده است؛ شما اولین نفر باشید.