اخلاص، در نگاه توحیدی، یک فضیلت اخلاقی در کنار فضایل دیگر نیست؛ بلکه روح همهٔ اعمال است. اگر عمل برای خدا نباشد، ظاهر آن هرچقدر بزرگ باشد، از حقیقت بندگی بهرهای ندارد.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: > «الإِخْلَاصُ يَجْمَعُ حَوَاصِلَ الأَعْمَالِ، وَهُوَ مَعْنَى مِفْتَاحُهُ الْقَبُولُ، وَتَوْقِيعُهَا الرِّضَا؛ فَمَنْ تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَرَضِيَ عَنْهُ فَهُوَ الْمُخْلِصُ، وَإِنْ قَلَّ عَمَلُهُ، وَمَنْ لَا يَتَقَبَّلِ اللَّهُ مِنْهُ فَلَيْسَ بِمُخْلِصٍ، وَإِنْ كَثُرَ عَمَلُهُ.»
ترجمه: اخلاص، نتایج و حقیقت اعمال را در خود جمع میکند. کلید عمل، قبولی آن و امضای عمل، رضایت خداوند است. پس هرکس خداوند عملش را بپذیرد و از او راضی باشد، مخلص است؛ هرچند عملش اندک باشد. و هرکس خداوند عملش را نپذیرد، مخلص نیست؛ هرچند عملش بسیار باشد.
این روایت، معیار ارزشگذاری اعمال را از نگاه ظاهری به حقیقت باطنی منتقل میکند. تعداد نمازها، مقدار روزهها، حجم سخنرانیها یا گستردگی فعالیتها، بهتنهایی نشاندهندهٔ قرب الهی نیست. پرسش اصلی این است که آیا عمل، مورد قبول خداوند قرار گرفته و آیا رضایت او را به همراه داشته است یا نه.
قبولی نیز به معنای بیاهمیتبودن کمیت عمل نیست؛ بلکه کمیت در کنار کیفیت معنا پیدا میکند. عمل اندکِ خالص میتواند انسان را در مسیر رشد قرار دهد، اما عمل فراوانی که با خودبینی و غرضهای نفسانی آمیخته باشد، ممکن است مانع رشد او شود.