در تحلیل اخلاص، داستان حضرت آدم (علی نبینا وآله و علیه السلام) و ابلیس معیار مهمی برای فهم ارزش عمل است. هر دو در برابر فرمان الهی قرار گرفتند، اما واکنش آن‌ها یکسان نبود.
آدم (علیه‌السلام) در برابر امر خدا تسلیم شد و ابلیس از روی استکبار سرپیچی کرد. تفاوت اصلی فقط در شکل ظاهری یک حرکت نبود؛ بلکه در نسبت قلبی هرکدام با فرمان الهی بود.
ابلیس ممکن است عبادت و سابقهٔ طولانی داشته باشد، اما هنگامی که فرمان خدا با خواستهٔ نفس او تعارض پیدا کرد، خودبینی و استکبار را بر اطاعت مقدم ساخت. در نتیجه، کثرت عمل نتوانست او را نجات دهد.
از سوی دیگر، عمل آدم (علیه‌السلام) با وجود اندک‌بودن، در مسیر پذیرش و بازگشت قرار گرفت. این مقایسه نشان می‌دهد که ارزش عمل، به پیوند آن با عبودیت و تسلیم وابسته است.
انسان ممکن است سال‌ها عبادت کند، اما اگر در برابر یک فرمان الهی، شخصیت، رأی یا مصلحت خود را برتر بداند، باید در اخلاص خویش تردید کند. اخلاص یعنی خداوند در مقام فرمان‌دهنده، بر میل و محاسبهٔ شخصی انسان مقدم باشد.
این معنا با آیهٔ قرآن دربارهٔ ابلیس ارتباط دارد:
«يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ» / سورهٔ ص، آیهٔ ۷۵.
ترجمه: ای ابلیس، چه چیز تو را بازداشت از اینکه برای آنچه با قدرت خود آفریدم سجده کنی؟ آیا تکبر ورزیدی یا از برتری‌جویان بودی؟
در این آیه، مسئلهٔ اصلی «استکبار» معرفی می‌شود. استکبار، نقطهٔ مقابل اخلاص است؛ زیرا انسان مخلص خود را مالک مستقل نمی‌بیند، اما مستکبر برای رأی و تشخیص خود در برابر فرمان الهی استقلال قائل می‌شود.