یقین، اگر با مراقبت و اطاعت همراه نباشد، ممکن است به زمینهای برای غرور تبدیل شود. انسان پس از تجربهٔ حالات معنوی، فهم برخی حقایق یا رسیدن به مرتبهای از معرفت، ممکن است خود را برتر از دیگران ببیند و از خطر نفس غافل شود.
در ادامهٔ روایت اولوالالباب که در پست های قبلی همین پایگاه اشاره شد، پس از سخن از مشاهدهٔ پروردگار در قلب، به خطر اهل یقین اشاره میشود. این خطر، نشان میدهد که هیچ مرتبهای از معرفت، انسان را از امتحان و نیاز به مراقبت بینیاز نمیکند.
انسان تا زمانی که در دنیاست، در معرض تغییر حالات، وسوسه، خودبینی و لغزش قرار دارد. حتی اگر علم و عبادت فراوان داشته باشد، باید پیوسته نیت و رفتار خود را بررسی کند.
خطر اصلی آن است که انسان، «حالت» را با «مقام ثابت» اشتباه بگیرد. ممکن است لحظهای دل روشن شود، اشکی جاری گردد یا معنایی عمیق برای انسان آشکار شود؛ اما حفظ این نور، به استمرار عبادت، اطاعت و رعایت حق خداوند نیازمند است.
استقامت، نشانهٔ آن است که معرفت در وجود انسان ریشه دوانده است. کسی که در سختیها، هنگام مخالفت با میل نفس و در موقعیتهای بدون ناظر، همچنان بر مسیر حق میماند، به حقیقت معرفت نزدیکتر است.
معرفت حقیقی، انسان را از مسئولیت فراری نمیدهد؛ بلکه او را نسبت به گفتار، رفتار، تصمیم و اثر اعمالش پاسخگوتر میکند.